...

سلام ، آمدم تا باشم

سلام ، آمدم تا باشم

طبقه بندی موضوعی

در زمانهای نه چندان دور یعنی همین حول و حوش 25 سال پیش،  ابتذال معنای خیلی بهتر و مرتبط تری داشت  مصداق های محدود و قابل شمارش با امکان  تمییز دادن،  ولی الان آنقدر شاخ و برگ پیدا کرده که حتی پر و بال  شاخصهای خوبی و بهتری را هم گرفته است..

 ان موقعها به فیلمها ، به پوششهای بد ، به رفتارهای سبک اطلاق می شد که همه مشخص بود که در کجا و چه محافلی رقم می خورد الان چنان ریشه دوانده در فکر و فرهنگ و اعتقاد که باید بگردی دنبال جایی که ابتذال نداشته باشد یا ابتذالش کمتر باشد. 

ابتذال از یک مصداق به یک فرهنگ و بینش تبدیل شده و همینطور در حال تکثیر و گستردگی است آن هم در شاخصهای خوبی و بهتری. بحث مهمی است که خیلی هم به تحلیل بر خود مرتبط است که اگر بخواهم سراغش بروم به سراغم می آیند(شوخی) ..........

عجالتا بماند ، برویم سراغ تحلیل بر خود و بحث شیرین هیات

+++

مسجد به عنوان سنگر اولیه انقلاب  و پایگاه اجتماعی آن از دلایل اصلی  وقوع انقلاب بود  و بسیج به عنوان بهترین زاییده انقلاب ، نقش اصلی خود را در حفظ و نگهداشت انقلاب  با جذب نیروهای مخلص و مردمی ایفا کرده و در پیروزی جنگ تحمیلی نقش بسزایی را عهده دار بود،‌ هیات در کنار مسجد و بسیج  به عنوان ظرفیت و استعداد حرکت انقلاب و مبارزان و رزمندگان سرَ مستتراین عزیزان به عنوان نجوای درونی و زمزمه های عاشقانه شان محسوب می شد.  

هیات به عنوان محفل مذهبی و دینی مکمل حرکت مسجد و بسیج در عمق بخشیدن و جذب  مردم  جهت آشنایی با معارف و اعتقادات شیعه که در اصل همان اهداف و اعتقادات نظام ماست،  بعد از انقلاب و مخصوصا بعد از جنگ رشد بسیار زیادی داشته است .

 هیئات مذهبی قرنهاست که در این سرزمین  محل جذب محبان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام میباشند.  ولی رشد و حضوری که بعد از دفاع مقدس در بطن و متن جامعه داشته قابل مقایسه با رشد هیات تا قبل از آن نمی باشد.

 بعد از جنگ تحمیلی، هیات از یک مراسم مذهبی  محفلی به یک جریان تبدیل شد و بروز و ظهور اجتماعی بسیاری پیدا کرد.

یکی از دلایل گسترش و نفوذ هیئات بعد از جنگ علاوه بر اقبال اجتماعی مردم ، فرصت شناسی  اتاق فکر داعیه داران فرهنگ انقلاب است.

جریانات و روح معنوی اجتماعی که توده مردم با زندگانی امامان معصوم علیهم السلام و مخصوصا سید و سالار شهیدان  برقرار نموده اند زمینه ساز  بوجود آمدن حرکتهای عظیم مذهبی حتی  ملی گردیده است .  پیاده روی اربعین ، مناجات های  یکماهه ماه مبارک رمضان ، عمومی شدن  برنامه های عزاداری بعد از دهه  اول محرم و برگزاری اعیاد دینی نمونه های بارزی از نفوذ و اثرگذاری برنامه های معنوی مذهبی در جامعه می باشد.  که هر از گاهی جلوه ها و نمودهای زیباتری به آن افزوده می شود . 

علیرغم همه هجمه هایی که به سیاه کردن و عزادار و غصه دار نشان دادن مردم بدلیل حضور در هیئات انجام گرفته،  ولی حس شادابی و نشاط  و قوت مذهبی که هیئات در توده مردم ایجاد کرده و  همچنین درکمک به جوانان برای حفظ شخصیت دینی و مقابله با امواج شیطانی  به راه انداخته ، بر کسی پوشیده نیست.

اصل بحث تحلیل برخود، نگاهی نقدی و انتقادی است تا معرفی. این مقاله به  قسمتی از عدم  و یا ضعف  مدیریت فرهنگی بریکی از ظرفیت های اجتماعی هیات  میپردازد .

 درست است که یکی از مباحث مهم مدیریت فرهنگی،  بحث تولید محتوا و شکوفایی ارزشهای هر جامعه است اما بحث اصلی آن ، نوع مدیریت جریانی است که به راه انداخته شده و نحوه ارتباط آن با سایر مقوله های جامعه مانند اقتصاد و سیاست و اجتماع  میباشد، این موضوع در مورد هیات نیز مصداق دارد اینکه چگونه حیثیت آن را  حفظ کرد  و رشد داد و با هیئات چه سایه ساری برای جامعه میتوان ایجاد نمود و این سلاح جدیدی که در جنگ نرم فرهنگی رونمایی شده ، به چه عناصری و با چه مشخصه هایی سپرده شود  ومسیر ارتقایش چگونه باشد  و نحوه محافظت از آن چه باشد،  تا نکند دست نفوذ و دشمن بدان رسیده و عاملیت آن خدشه دار گردد .

اگر به این موارد فکرنشود و برنامه ای برای آن طرح ریزی نگردد هیئات  شامل تاریخ مصرف شده و جایگاه اجتماعی شان را از دست می دهند.

به عنوان نمونه به یکی از ضعفهای مدیریت فرهنگی هیئات نه در بستر هیات داری، که به عنوان یکی از نهادهای تاثیرگذار جامعه خودمان اشاره می نمایم . الان با طبقه ای از سلبریتی های هیاتی روبرو هستیم که با استفاده از شهرت و ظرفیت هیئات تبدیل به قهرمانان و الگوهای جامعه شده اند و برای خود دنبال کنندگان بسیاری دارند تا اینجای کار یعنی در الگوسازی و نفوذ هیات در جامعه موفق بوده ایم ولی ایراد کار آنجاست که  از رفتار و گفتاراین افراد معلوم است که این  الگوها هیچ نیروی کنترلی و هدایتگری که نشان از مدیریت فرهنگی جامعه بر قهرمانانش داشته باشد را ندارند و ذهنیت عقلای جامعه را با گفتار و رفتارشان مخدوش کرده و مسیر نامناسبی از سبک زندگی اشتباه  آنها به جامعه هیئتی و مخصوصا جوانان القا و مد و فرهنگ می شود . مثال قلیان کشی، عدم رعایت شرعیات و ...

و یکی از دلایل ابتذال جامعه هیاتی نیز وجود همین سلبریتی های بدون متولی است.

میدانید که مشخصه سلبریتی ها غلبه جایگاه شهرتشان  به مقدار دانایی و لیاقت شان است.  اغلب آنها انقدر که شهرت دارند دانایی ندارند.  زیبایی شان همان مقدار محدود توانایی شان در اجرای برنامه های شان می باشد که با قدرت رسانه و جریان های سرمایه گذار فرهنگی مشهور و مورد شناخت و اقبال جامعه قرار میگیرند.

عروسکهای خیمه شب بازی دنیای امروز، سلبریتی ها  هستند که با دست قدرتمند و هنرمندی از پشت صحنه حرکت داده می شوند  تا از دهان و حرکات آنها ، جامعه به سمت اهداف سیاست گزاران کلان فرهنگی حرکت نماید.  که متاسفانه خلا نبود چنین سیاست گزاران دوراندیشی در پس رفتارهای سلبریتی های جامعه  ما  کاملا محسوس است.  

هنر مدیران فرهنگی جامعه ما شده هزینه کرد و معرفی سلبریتی ها به جامعه و نه کنترل آنها. جامعه فعلی ما با جمعیت بزرگی از سلبریتی ها روبروست که کنترل و مدیریت آن ها از جانب قوه عاقله فرهنگی نظام  معطل مانده و اینان در راستای هدف مشخص پرورش نیافته اند و آنقدر احساس بزرگی بی علت می کنند که یادشان رفته که در پس نعمت همین نظام و فرهنگ به این جایگاه رسیده اند ....

 یعنی زحمت دانه کاشتن و درخت شدن و میوه دادن کشیده شده  ولی اصل کار که برداشت محصول است اتفاق نمی افتد و از آن طرف با جماعت  گرسنه و تشنه ای روبروییم که سوء تغذیه دارند ودر معرض هزاران خوراک فرهنگی فاسد .... میوه ها یا دارند می گندند یا به یغما می روند ، کمی هم شاید به دست رهگذران مصرف شود. این موضوع برای تمام سلبریتی های فرهنگی، هنری، ورزشی و ...  جامعه ما صادق است.

اما بحث معروفین و مشهورین هیاتی بایستی با همه قماش این جریان متفاوت باشد.  غالب کارکرد سلبریتی های هر جامعه ای برای مدسازی و مدل سازی است و فرهنگ مصرف  و مصرف ایده فرهنگی تولید شده می باشد  که نحوه استفاده جامعه و نظام  ما و مکتب و فلسفه هیات با تمام این ها متفاوت است .

 جریان مبارک هیات  ، بدلیل کوته اندیشی و سفله گی برخی  صاحب منصبانش و در زمانهایی هوشیاری بیشتر دشمن که با نفوذ و یا به خدمت گرفتن دوستان نادان بوده مورد هجمه ها و اتهام های بسیاری است و بدون پاسخ و پیگرد ماندن اینها  کار را به جایی رسانده  که برخی با کج فهمی یا  سوء استفاده  از جایگاه محترم و پر اعتبار شان زیر بیرق عزای حضرت عشق را ، خرج محافل غیر کرده و می کنند و هیات از یک هدف و مکتب و میراث و ارثیه  مقدس و صراط مستقیم  ، مسخ به بردگی سیاسی و اقتصادی  و بعضا هرزه گی و ضالین شان شده  ،  که تشیع هر ضربه ای که از معاویه ها و یزید ها خورده جای پای پررنگی از  نفهمی و کوته بینی و هرزه پرستی عده ای دوستدار نادان دیده می شود اینها نمی دانند  دارند چه ضربه ای به چه جریان بزرگی  وارد می کنند و کسی هم نیست به اینها بگوید و یا در حد امر و نهی لسانی اینها آنقدر مرام ندارند که هشیار شوند ....که این هم بماند . 

 خوانده ایم که  خیلی ها امام کربلا را فروختند تا دنیا گیرشان بیاید در آخر چند دانه خرما انداختند در دامان کثیف شان  .....

ظرفیت هدایت هیات چه در مقام معرفت نفس افراد درگیر هیات،  چه در جریان سازی اجتماعی برای توده مردم و مراسمات پربار و معنوی که در طی سال برگزارمی کند چنان بسیار هست که بایستی مورد دقت و کاوش و برنامه ریزی و مدیریت فرهنگی قرار بگیرد.

چیزی که ما داریم و کل دنیای بدون تشیع ندارند همین هیات است . یعنی ظرفیت معرفی بزرگان ، و انس مردم با آنها و حرکت در راستای  احساس نزدیکی روحی و معنوی  بدون هر اظهار و ریا و خودفروشی و خود بزرگ بینی بیموردی . و در مقام تقابل ، ظرفیت اجتماعی بسیار بزرگ و جذاب جامعه که هیچ یک از مشخصه های عوام فریبی جاذبه های اجتماعی دنیای غرب را ندارد .

داشته ارزشمند و موثری که اگر تنها کار جامعه فرهنگی مذهبی ما به مدیریت و هدایت درست این جریان باشد میتوان به عنوان فرهنگ برتر و مهاجم،  دنیای غیر تشیع را متوجه حقانیت و اصالت تشیع نمود .

وظیفه ما در قبال جریان مبارکی که در جامعه ما به بهای خون شهیدان و رهبران درست و معتقد آن در همه کوچه پس کوچه ها برافراشته شده حفظ، نگهداشت ، و مقابله با انحراف آن و حرکت دادن آن در مسیر درست خودش می باشد.

هیات علاوه برجایگاه مذهبی خود دارای ظرفیت و استعداد عظیم اجتماعی است که میتوان کلاسه شده به آن پرداخت و نظم و نظام اجتماعی درستی برای آن تعریف کرد .

نمی دانم اگر این ظرفیت در جامعه دیگری که دارای مشخصه قدرت مدیریت فرهنگی بود چند میلیارد را واله و شیدای خود کرده بود.

+++

اینبار کمی در مورد ضعف تولید و پرورش و کنترل سلبریتی های هیاتی صحبت شد که تمام حرف نبود. شاید در شماره بعد به نحوه ارتباط جامعه هیاتی در هوشیاری جامعه در زمانهای مختلف به بحث نشستیم.

تا یار چه را خواهد


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۳۰
علی اکبر قلیچ خانی

با اینکه گوش شنوا و تدبیر و حوصله ای برای اینگونه مقالات نیست ولی وظیفه است که بنویسیم . اسلحه نویسنده قلم اوست و هر که به اندازه توانش مسئول است .

هر حکومتی - چه دیکتاتوری چه مردمی چه مذهبی چه سکولارچه...- راز بقا و ماندگاری اش ارتباط بیشتر با مردم و ملت خود می باشد. ملتی که برنامه ها و اهداف دولتها را درک کنند و خود را  در برنامه های دولت در رسیدن به خواسته و اهداف اش که همانا آسایش و امنیت و زندگی بهتر خودشان هست را سهیم بدانند.

 انقلاب ما دارای تفکری ایدئولوژیک است که مفهوم توسعه آن دارای شرایط ویژه ای است که بایستی حتما حلقه اتصالی خود با مردم را خارج از قواعد و نمودارهای رسمی و دولتی ، در کف و بطن مردم داشته باشد .  درک مردم در یاری و همکاری با حکومت ، از تعاریف کاربردی بسیج است.

با تدبیر عالی بنیانگذار انقلاب در دستور راه اندازی پایگاههای بسیج مردمی،  بهترین و جدیدترین متد همراهی ملت و حکومت توسط انقلاب اسلامی و شخص بنیانگذار آن رونمایی شد که  از رویشهای اصلی انقلاب اسلامی در حفظ اهداف انقلاب و از یادگارهای امام خمینی رحمه الله علیه است که بایستی همانگونه بماند و حرکت نماید. 

بسیج در حال حاضر و در نقشه سیاسی منطقه نه به عنوان یک گروه مردمی که به عنوان دکترین انقلاب اسلامی در خصوص حلقه ارتباط مردم و حکومت به عنوان تفکر اجرایی پیروز منطقه پر حاشیه و ناامن خاورمیانه مطرح میباشد. 

حشدالشعبی عراق، نیروهای مردمی سوریه ، جریاناتی با فرآیندی شبیه بسیج خودمان می باشند که سوغات انقلابیون و فرزندان راستین امام و رهبری از انقلاب اسلامی برای آنان بوده است تا مردم آن جا را به عنوان پشیبان دولتها به صف کرده که به صورت چشمگیر و معجزه آسایی توانسته معادله جنگهای داخلی عراق و سوریه را که بیگانگان به راه انداخته اند  به سمت خواست و امنیت مردم، پیروز و جلودار کند. 

 دکترین تفکر بسیج از بالاترین و بهترین حرکتهای منطقه است که در مقابله با همه اتاقهای فکر استعماری و استثماری حرف اول را در معادلات سیاسی و نظامی منطقه می زند . منتظر پیروزی تفکر بسیج در یمن و سایر سرزمینهای با حکومتهای وابسته ایم که قطعا واقع خواهد شد. ان شاء الله . 

 با توجه به انواع و اقسام جنگهای سخت و نرم که علیه انقلاب اسلامی راه اندازی شده یکی از مهمترین دلایل ماندگاری آن، وجود تفکر و نگاه بسیج بعنوان بزرگترین و بهترین رویش انقلاب است که اکنون از ثمرات آن سایر ملتها نیز بهره مند گردیده اند . 

 راهبرد بسیج بعنوان دکترین نظام جهت حفظ امنیت و به میدان کشیدن آحاد مردم برای حفظ امنیت و استقلال کشورهای همسایه مطرح و بسیار هم نافع و اثرگذار بوده و خواهد بود . 

 در حال حاضر در حوزه داخلی موضوع کمی فرق کرده است . این همه تاثیر گذاری بسیج در کشورهای واردکننده تفکر بسیج برای ما که صادر کننده و تولید کننده چنین تفکر و دکترینی می باشیم جای تامل بسیارو  پرسش دارد که چرا در کشورهای دوست و همسایه تفکر نرم و مردمی ما اینهمه جوابگوی اتحاد و اجماع مردم در رسیدن به امنیت و آزادی و استقلال آنها شده ولی در کشور ما دیگر بهره وری قبل را ندارد؟ 

کمی به پاسخ این مساله بپردازیم.

جهت اجرایی نمودن دستور امام، بسیج به عنوان پایگاه مردمی، محل استقرار خود را در بطن مسجد قرار داد که هم نشاندهنده هویت اسلامی و دینی و ایدئولوژیک آن و هم محلی برای اجماع و اجتماع مردمی که قلبا خواستار مانایی حکومت و اهداف رفیع آن می باشند گردید. که حرکت بسیار درست و دقیقی بود. 

هشدار اینجانب به دوستداران انقلاب و امام و رهبری، در دور شدن درب و رودی بسیج و ساختمان آن از مساجد است. مستقل شدن بسیج از مسجد و فاصله گیری آنها از یکدیگر به نوعی انحراف از معیار است . جدایی بسیج و مسجد از یکدیگر به نفع هیچ کدام و در اشلی بزرگتر به نفع نظام و اسلام نمی باشد. نبایستی فراموش کنیم که بسیج محل جذب نیروهای مردمی است تا از سنگر انقلاب دفاع نمایند که به فرموده امام ، مسجد سنگر است . به مقدار جدایی مسجد و بسیج و فاصله گیری نفرات فعال آن از یکدیگر - که مهمترین محل کنار هم بودن در صفوف نماز جماعت مساجد می باشد - و نداشتن حوصله و تدبیر و دوراندیشی درک متقابل بسیجیان و متولیان مسجد و داشتن نگاه استقلالی به این دو نهاد اجتماعی انقلاب بدون در نظر گرفتن  دلایل و چرایی های ان ، از عوامل مهم تضعیف پایگاه مردمی انقلاب اسلامی می باشد. 

کم محتوایی دینی بسیجیان جوان و بالارفتن تعداد صفوف بازنشستگان نسبت به صفوف جوانان و فعالان در مسجد، یکی از نشانه های این انحراف می باشد. 

 به مقداری که تعریف بسیج را از سازمانی مردم نهاد به هر تعریف دولتی و نظامی سوق بدهیم به همان مقدار ناخواسته در تضعیف جایگاه مردمی نظام حرکت کرده ایم. 

این موضوع با سازماندهی و داشتن اتاق فکر و تفکر و ایدئولوژیک بسیج متفاوت است.

 نبایستی طوری عمل شود که مردم بیشتر از این که بسیج را از خودشان بدانند وابسته و سازمانی از سازمانها بپندارند. و این نقطه ای است که می تواند نقطه عطف حرکت بسیج از محتوای خود باشد. 

 حال سوال بعدی که پیش می آید این که : 

در تعریف جامعه امروز چگونه جایگاه بسیج را تعریف خواهیم کرد؟

 این که بسیج بتواند در جهاد فکری و اعتقادی همانند میدان جنگ موفق و پیروز باشد نیاز به رشته مباحث پایه ای و اساسی ایدئولوژیکی، اجتماعی و فرهنگی دارد . هر جایی که بسیجیان توانسته اند نسبت به بضاعت خود و شرایط اجتماعی منطقه و محله خود برنامه ای متناسب آنجا ارائه دهند  موفقیت اجتماعی  انقلاب در آن منطقه بالا بوده است  و هم بسیجیان در انجام رسالت خود موفق تر بوده اند .

 توفیق در بسیجی بودن و برنامه ریزی و اقدام میدانی متناسب جامعه محلی و شرایط اجتماعی ان منطقه و شهر ، بیشتر به شعور و تفکر و عمق ایدئولوژیکی بسیجیان بستگی دارد تا دستور پذیری از بالا. 

 پس بهتر است بیش و پیش از آن که بر روی ولایت پذیری بسیجیان تکیه کنیم که اصل خدشه ناپذیر بسیجی بودن است بایستی در پرورش و بال و پر دادن به تفکر اصلی بسیجی سرمایه گذاری نماییم تا در مدیریت میدانی و مردمی و فرهنگی و اعتقادی فعالان بسیجی و اثرگذاری شاخص بسیج در جامعه توفیق داشته باشیم....

+++

بسیج نیاز به نگرشی به روز دارد . این جامعه تشنه خدمات بسیجیان با تفکر  کارآمد و پویاست. اگر در جذب جوانان مشکل داریم و یا صفوف جوانان معترض را مقابل خود می بینیم بیش از هر چیز نشان از ضعف ما در فعال نگه داشتن نهادهای اصلی انقلاب می باشد . بیدار شویم لطفا

+++

ایام عزیز و غریب دهه فجر بر همه فجرآفرینان مبارک

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۳۴
علی اکبر قلیچ خانی

v    این اعتراضات هر چه هست و هر چه بوده نشانگر یک ضعف عمومی بزرگ در بین هواداران نظام می باشد. شاید برای خیلی ها چرایی های بسیاری در خصوص این موضوع پیش بیاید  ولی واقعیتی است که نشان می دهد طرفداران و دلسوزان نظام ، آنها که علاوه بر حقوق عمومی که نسبت به حفظ نظام و حکومت که بر گردن همه می باشد ، دلسوزیها و اقدامهای خودجوشی دارند و میخواهند  در جلب آرا و همچنین در افزایش هوشیاری حاکمان  و در مجموع حفظ و حراست از نظام  دخیل باشند سستی و در بعضی مواقع شاهد ضعفهایی از جنس عدم تطابق با  اقتضائات زمان خود دیده می شود که نیاز به جرح و بررسی بیش از قبل احساس می گردد.  

v     حضور بیش از 90 درصدی جوانان زیر 25 سال در جمع اغتشاشات و اعتراضات خود پیام واضحی برای دلسوزان و نگرانان فرهنگی و اعتقادی نظام دارد.

v    لازم است اشاره داشته باشم که کارکردهای رفتاری و برخورد ضربتی و انفعالی اصلا مورد بحث این مقاله نمی باشد چرا که وظیفه سنگرهای مردمی رفتار امنیتی کردن با توده مردم نیست.  حداقل در این بحث بیشتر به جنبه فرهنگی و اجتماعی و پرورشی سنگرهای مردمی نظام پرداخته شده است.

v     این موضوع ارتباطی با امنیت بخشی و حفظ نظام نداشته که از اوجب واجبات است و حتما تمام دلسوزان نظام در بزنگاه تصمیم ، فداکارانه جان ناقابل خود را فدای اهداف عالیه اسلام مبین و مذهب حقه شیعه و راه پرخون انقلاب و نظام و رهبری خواهند نمود. در این شکی نیست.

v    در مباحث مرتبط مطرحه، سنگرهای اجتماعی به عنوان NGO  میگردند که با توجه به شخصیت والای ارزشی و تاریخی  سنگرهای اصیل و اجتماعی نظام (مسجد و بسیج و هیات )‌ در جعل عنوان برای پایگاههای اجتماعی مردمی ایران، نظر نگارنده  به نظر عالی حضرت امام که مساجد سنگر است بسیار نزدیک تر بوده و از همین اصطلاح استفاده شده است.

 

+++

در مباحث تئوریک و علمی قواعد جذب حداکثری و مباحث مربوط به فرهنگ و جامعه ، امنیت مترادف آزادی تعریف می شود.  سنگرهای  مردمی هر حکومتی ، بایستی در بستر آزادی و افزایش آزدایهای مردمی نقش خود را ایفا نموده و به عنوان بازوان نظام ، مردم و حکومت را در پیاده نمودن هر چه بیشتر آزادیهای قانونی به صلاح مردم و حکومت یاری بخشند . ایجاد  و نظارت و بسط محدودیت های قانونی، متولیان خاص خود را دارد.

و حتما مطالعه کنندگان محترم می دانند که مباحث مربوط به آزادی در قالب تعاریف اجتماعی و حقوقی و قانونی آزادی بوده  که دارای شاخه های بسیاری است که با تعریف مبتذل آن ، بسیار متفاوت و عمیق تر می باشد.

هر زمانی که تعریف  سنگرهای اجتماعی  بر اساس افزایش آزادیهای مردمی ، بسمت  کاربرد باتومی پایگاههای اجتماعی منحرف گردد، مقبولیت اجتماعی و کارکرد اجتماعی پایگاهها را کاسته و بجای کسب و جلب و افزایش رضایت و اقبال مردم به حکومت ، باعث انحراف از معیار شده که نتیجه اش  تشکیل طبقه جدیدی در جامعه خواهد بود  که بیشتر از انجام وظایف وجدانی خود ،  آن پایگاهها را به سمت سهم خواهی از نهادهای حکومتی سوق می دهد.

لازم به توضیح است  که سنگرهای مردمی به عنوان بخشنامه و یا باتعریف نهادهای تحت نظارت مستقیم قانون و حقوق بگیر متفاوت می باشند.

 این پایگاهها  در حالی که دارای تعریف و  وظایف مستقل و مربوط به خود می باشند  بدلیل سنخیت و نزدیکی بسیار اهداف و آرمانهای شان با مجموعه حکومتی،  در قالبی کاملا مستقل ولی همسو عمل کرده و ناخودآگاه ذهنیت جمعیت حاضر در این پایگاهها ، همراستای اهداف و آرمانهای حکومت خواهد بود. 

مقدار پذیرش عمومی و اقبال اجتماعی به این پایگاهها در ثبات حکومت ، به نتیجه رسیدن اهداف و مقبولیت و پذیرش برنامه های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی آن در بین توده مردم بسیار موثر خواهد بود.

این سنگرها بدلیل جایگاه مردمی واجتماعی همواره  مورد علاقه  و توجه سیاسیون و دولتها بوده و کاسبان سیاسی غالبا با نقاب  تحت حمایت قراردادن سنگرهای اجتماعی  همسو، به عضو گیری و متمایل نمودن آنها به سمت خود علاقه وافر دارند .

بررسی مورد فوق در تحلیل ضعفهای حکومت ها و سنگرهای اجتماعی بعنوان یکی از  شاخص ها مطرح گردد.

از سوی دیگر،  اگر پایگاههای اجتماعی هر حکومتی  نتوانند به عنوان شیر دو طرفه عمل کرده و خواسته ها و ذهنیات و انتقادات و کاستی برنامه های دولتها و حکومت در تئوری ، برنامه ریزی و اجراء را از زبان و زندگی  توده مردم  به گوش و عقل حاکمان و متولیان و برنامه ریزان حکومت نرسانند در انجام وظایف خود ناقص و بعضا در نتیجه کاملا متضاد عمل نموده اند.

 یادمان باشد بیشتر وظایف محوله بر دوش سنگرهای اجتماعی همسو، افزایش آزادیها می باشد و در هر برنامه انقباضی و تعدیلی و ریاضتی  حکومتها و دولتها ، زنگ خطر اعلام تحدید آزادیها بر دوش همین سنگرهای اجتماعی است .

 مشاهده چنین وضعیتی نیز به عنوان نمود واقعی  انحراف از معیار حکومت از اهداف خود،  و یا سنگرهای اجتماعی از تعریف و جایگاه مردمی خود،  و یا هر دو مورد ارزیابی قرار میگیرد.

با نگاه به وضعیت موجود جامعه ایران و  با توجه به اقتضائات جامعه امروز که تعریف زندگی روزمره و جاری حتی در روستاها از تعریف زندگی سنتی فاصله گرفته و به زندگی مدرن بسیار شبیه تر شده است لاجرم می طلبد که در تعاریف سنتی و قبلی این سنگرها بازنگری متناسب با وضعیت جامعه امروز ارائه و انشا گردد.

در بحث بومی و کاربردی  سنگرهای اجتماعی  نظام ایران، کانون هایی که ظرفیت و توان داشتن تعریف کامل و جامع از جذب دلسوزان نظام و پایگاههای آنها را داشته و در اهداف و آرمانها در مسیر اهداف نظام بوده و  شناخته شده می باشند  سه سنگر مشخص و بزرگ مسجد، بسیج و هیات می باشد.

 این سه کانون مراکز اصلی جذب و هدایت مردمی جامعه با اهداف و آرمانهای نظام ، سالهاست که جایگاه خود را حفظ کرده و در حال فعالیت می باشند .

 مسجد به عنوان سنگری که پایه گذار حرکت انقلاب از سال 42 و پرورش انقلابیون و بزرگان نظام بوده دارای  بستر تاریخی و مورد تائید نشر آراء و اعتقادات دین مبین اسلام در طول قرنهای متمادی بعد از بعثت حضرت خاتم را بر دوش خود داشته و همیشه جایگاه رفیعی چه در متن قرآن و روایات و چه در بسترهای اجتماعی برای  پرورش انسانهای معتقد به قرآن و اهل بیت از خود نشان داده است.  و همیشه امن ترین آغوش اسلام بوده و هست و خواهد بود  که دیگر جایی برای تعریف و شرح امثال بنده ندارد.

 ولی از لحاظ کارکردهای اجتماعی میتوان در این خصوص حرفهای بسیاری مطرح نمود. تعریف مسجد مطابق با جامعه سنتی ما که به شدت در حال مدرنیته شدن است نیاز به تغییر رفتار و کارکردها  منطبق بر متن روایات وقرآن و اهداف مسجد دارد .

مسجد را صرف در عالم و امام جماعت آن خلاصه کردن ، تعریف سنتی از مسجد بوده  که ظرفیتهای بسیار آن را برای تبدیل شدن به جایگاه بلند اجتماعی خود در جامعه امروزی و قواره حکومت اسلامی معطل می گذارد .

 با این که  امام جماعت مساجد از ارکان موفقیت هر مسجدی محسوب  می شود ولی در تعریف اجتماعی،  هر مجموعه ای که  قائم به فرد تعریف شود سایر متغیرهای موثر بجای ایفای نقش  متغیر مستقل به جایگاه متغیر وابسته نزول کرده و همه تابعی از تنها متغیر مستقل( فرد)‌ آن نهاد تعریف خواهند شد . در این مجموعه ها کیفیت متغیر مستقل(  درستی، کاستی و یا انحراف )  تاثیر مستقیم  بر سایر متغیرها  خواهد گذاشت . تعریف چند متغیر مستقل در افزایش کاربری هر نهادی بسیاراثر گذار خواهد بود .

از این لحاظ بایستی به مسجد با کارکردی نهادینه و منطبق با تعاریف و هدف اصلی آن که در قرآن و روایات به صراحت تاکید گردیده تعریفی متتناسب با جامعه امروز و کارکرد نهادهای اجتماعی همسو  ارائه گردد تا بتواند به وظیفه سنگری خود در قبال نظام و مردم  پاسخگو و دارای مسیر مشخصی باشد .

عدم وجود نگاه نهادی و پایگاه اجتماعی به مسجد که دارای اهداف کاملا منطبق با آرمانهای نظام و امام و رهبری است و جایگاه آن در بلندگوی خواسته های مردم شدن و همچنین در افزایش آزادیهای درست اجتماعی مردم از حکومت،  کاستی و کوتاهی و بی برنامه گی آن مخصوصا در زمان فتنه  حس شده که در باز شدن صدا و مسیر اعتراضات به خیابانها بی تاثیر نیست.

نمی شود همه خواسته های مردم را به رسانه ملی  کشاند چون مصلحتها و امکان و ظرفیت آن متاثر از آیتمهای بسیار است.  همچنین رسانه ای که ملی است بایستی کانال مشخصی برای دریافت صدای مردم داشته باشد که بزرگترین و بهترین آن برای جامعه و نظام مقدس ما مسجد است . صرف حضور یک مجری با یک میکروفون در خیابان بیانگر صدای جامعه نیست. شنیدن صدای جامعه مسیر و تعریف خود را دارد.

ادامه دارد.

++++

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۶ ، ۱۸:۵۹
علی اکبر قلیچ خانی

حسینیه صنف لباسفروش ها را هیاتیهای تهران خوب میشناسند . پایین تر از چهار راه مخبرالدوله،  دو تا کوچه را گز میکنی وسط کوچه سوم ، در ورودی حسینیه است. یک حیاط جمع و جور میخورد به دو طبقه حسینیه. حسینیه ای قدیمی با متولیانی پیر و زحمت کش و جواندل. همه شان صاحب مکنت و ثروتی هستند خانه چند تایی شان رفتم برای خود اقایی هستند با حشم و خدم. انهمه دار دنیا و زندگی شان را ریخته اند پای دلشان. چنان برای چای دادن و سفره برپا کردن عزاداران امام حسین دولا و راست میشوند که انگار نه انگار بیرون این حسینیه برای خود ارباب اند.

عشق از انان دربدری ساخته که نگو و نپرس.  چهره هر کدامشان داد میزند "یا حسین".
 پای صحبت  حاج قاسم که صاحب حسینیه است  مینشینی ، هر بار که حسین میگوید ناخوداگاه مثل دو دُر درخشان از گوشه چشمانش دو قطره اشک میزند بیرون . ناخوداگاه است باید ببینی اثر این اسم چه طوفانی در دلش بپا میکند دوست داری دست کنی به ساحل چشمانش برشان داری و بمالی به قلبت . به زعم من هر قطره ش شفاست. ولی انقدر محترم و پر جنم است که تو هم تنها مات نظاره ش میمانی. همیشه شق و رق ، با یک دست کت و شلوار سورمه ای و پیرهن سفید که محرمها مشکی  می پوشد می ایستد دم اشپزخانه و حواسش به همه چیز هست از دم در که کفشهایت را میخواهی  در کیسه  بگذاری تا چای و سفره و منبری و مداح و خادمها را همه را زیر چشمی چک می کند .

 ان یکی خادم ها هم هر کدام یک جوری بساط عاشقی دارند با سید و سالارشان. استکان و نعلبکی و سماور و قند و چای و نا ن و پنیر  همه بهانه است مقصود کس دیگری است .
خلاصه  ادمهاش کنار هم دیوان صد من عشق اباعبدالله اند.

 صبحها که زیارت عاشورا دارند از ۳ صبح حسینیه هستند که سماور و چای هیات را دم  بگذارند همانجا هم نماز شب شان را میخوانند . فکر کنید ۱۳ روز محرم از ۳ صبح حسینیه هستند تا پایان برنامه.
 انطور هم نیست که هر کسی بتواند سینی چای هیات را دست بگیرد . ارثیه خانوادگی ست. سینی پدر دست پسر. باید شناخته شده باشی که اهل تیر و تبار عشقی تا پیاله گیر عشاق باشی. 

محرمها از ششم محرم ناهار هم میدهند یعنی از اذان صبح تا اذان ظهر،  ۳ ، ۴ تا منبر و ۳ ، ۴ تا مجلس روضه . مردم همینطور میایند و میروند. خلاصه انچه که جریان دارد عشق است عشق.

صبح که وارد حسینیه میشوی بوی قورمه کردن گوشت تازه گوسفند ناهار حسینیه  دیوانه ات میکند. موقع ناهار، غذاها در سینیهای نو و تمیز ملامین سفید با گلهای ابی و قرمز رنگ که گوشه اش حک شده حسینیه صنف لباسفروشها سرو میشود اگر دو پرس نگیری تا خودت را از مزه اینهمه زحمت و سلیقه حسینی پرنکنی حتما ته بشقاب را با نان تمیز خواهی کرد.

هر سال برای اینکه چهره و منش سیدعلی را ببینم و حظ ببرم از اینهمه حس نوکری اش و با نگاه با او با بساط امام حسین حال کنم میروم حسینیه شان تا ناهار مینشینم که از دست او غذا بگیرم.
 پیرمرد جسیم مهربان خوش قلبی است نزدیک به یکی دو هزار نفر را با لب خندان پذیرایی میکند با همه هم شوخی دارد من که بیش از بیست سال است دارم با همین صحنه های تکراری نوکری حال می کنم. نوکرها هم شبیه اربابشان  اند . تکرارشان ملال برانگیز نیست هرسال تازه از تازه های قبل جلوه می کنند . این ماییم که داریم پیر می شویم این بساط جوان و تازه و پرشور بوده و هست وخواهد بود.  همان ظهور ثارالله ست شاید. خون تازه. عشق اگر کهنه گی داشت سال به سال جایزه نوبل ادبیات را نمی گرفت . خیلی دوست داشتنی است. ادمهاش هم مثل غذاهاش طعم نابی دارند که فقط انجا میتوانی بچشی.

 یکسال منتظر قورمه و قیمه محرم حسینیه ام که از دست سید بگیرم . مزه اش ، عطر مست کننده خورشت ش، بوی ناب سبزی تف داده شده با روغن حسابی، لیمو امانی های خوشمزه ش، ته دیگ قرمز و تردش ، کافری مثل من  را هم حسین حسین گو می کند . یکبار بخوری یک عمر پاگیری.

اگر کسی بخواهد رسم و رسوم هیاتداری و خادمی هیاتی را یاد بگیرد برای خودش مدرسه پرباری است. بایست کناری ببین چطور چایی میدهند سفره میاندازند پخش میکنند جمع میکنند برو هیات تان اجرایش کن اثرش را خواهی دید.

سه شنبه ای 7/6/96  ، روز شهادت امام محمدباقر علیه السلام توفیق شد رفتیم هیات. یکی از ان قدیمیها و کننده های حسینیه صنف لباسفروشها مرحوم شده بود . حاج حسین کاشانی که بهش میگفتند حاج محسن.

 با شروع قراءت زیارت عاشورا در همان حیاط ورودی حسینیه، بدنش را روی میزی خوابانده بودند و ان یکی نوکرها حین عاشورا خواندن غسلش میدادند با رعایت همه ملاحظات.
مردم هم میدیدند اخر و عاقبت عشق را ، که در ورودی حسینیه ای که سالها خدمتش را کرده بود داشتند میشستند و  اماده ش میکردند برای لحظه دیدار.

و لا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۱۵
علی اکبر قلیچ خانی

شما هم با من هم نظرید که:

نمیشود که ادم در زندگی اش گیر و غصه ای پیش نیاید .کار گیر میکند ، دست مردم چک داری و چک هایت نقد نشده اند ، مریضی می اید ،برای خودت، برای عزیزت ،برای کسی که دوست داری درد و بلایش به سرت باشد و تحمل دیدن این روزهایش را نداری و .... هر چه از این جور گیرها ،که فکر میکنی زندگی روی سختش را نشانت میدهد.  خلاصه می افتی گوشه رینگ ضربات مهلک زمانه، میمانی چکار کنی،  با که حرف بزنی ، درد دل کنی،  گرم بگیری، مانوسش شوی، سفره دلت را باز کنی، این قفلها در زندگی همه ادمها هست ، برای ما کلیدش هم هست.

 دور و نزدیک ندارد ، مسیر را رفتی چه بهتر ، نرفتی هم حتما نشده که بروی،  در گیر و بند این حرفها نیست، رو به قبله میشینی ، یا نه،  شب که دراز کشیدی بخوابی ملحفه را برویت میکشی که انگار خوابی ، یا نه ، تنهایی قدم میزنی در جایی که کسی نمیشناسدت یا ..... دستت را  روی سینه گذاشتی یا نگذاشتی ، سلام عربی دادی یا فارسی ، مقدمه چیدی یا نه،  مهم نیست؛ به امام رضا سلام می کنیم  و میرویم سریع سر اصل مطلب، همه چیز را به انیس النفوسش میگوییم . بغض مان را میترکانیم،  همه نگفتنیها به دیگران را میریزیم کنج حرمی که در دل بنا کرده ایم  ، زیارتش میکنیم،مینشینیم کنارش، دورش میچرخیم از دل تنگ مان میگوییم از هر چه ، تا بارسنگین مان را برمیدارد یا حاجت مان میدهد یا صبرمان یا حوصله مان ، انچیزی که بدرد گذران این ایام مان میخورد.

 خوشحال میشویم، ضریحش را میبوسیم یا با لب دهان یا دل. سبک که شدیم برمیگردیم به دایره مشکلاتمان و از حل شدنش لذت میبریم .

 سالهاست، نفس به نفس ، سینه به سینه، نسل به نسل ، یاد گرفتیم که ماییم و یک امام رضا. صحن امام رضا را همه داریم،  کنج دل مان، پنجره فولادش را هم داریم،  سقاخانه اش را هم. همه جا هست، همین کنار ما ، نه کنار ، درون ما ، درون دل ما ، نگذاشته که بشکنیم. دمش گرم.

رضا جان!

اینقدر خوبی که نمیتوانیم بشماریم ، 

عوضش اینقدر ما بدیم که خیلی از خوبیهایت را نمیبینیم .

 درک تو برای فهم ما نیست هرچه ازت فهمیدیم به قدر نیازمان بوده نه قدر و منزلت شما.

 شما که همیشه داری ما را میبخشی و کنارمایی و به رویمان هم نیاورده ای ... همینت را خیلی دوست داریم. همه مان؛ پیر و کوچک و زن و مرد گرفتار و گنهکارمان، همه.

 هر چقدر ما نفهمیدیم ات شما ما را خوب فهمیدی هر سال ما بیشتر و شما صد برابر بیشتر. خیلی خوبی. ممنونیم اقا

دقیقا نمیدانیم از چه کسی تشکر کنیم. از  پدرمان؟ مادرمان ؟ خدایمان؟ خودتان؟ مادرتان؟ ابا و اجداد محترمتان؟ خلاصه هر که هست سرش سلامت و خوش باد و خانه اش اباد .

 به همه این سلسله ، خیلی بدهکاریم.  

تنها کاری که میتوانیم بگوییم اینکه خیلی خوبی. از این همه خوبیت ممنونیم

خدا شما را از ما نگیرد . ما را از شما بگیرد از خوان شما چیزی کم نمیشود خوب میدانیم.  ولی شما را از ما بگیرد چیز دیگری برایمان نمیماند

از اینکه خیلی وقتها محبتتان را ندیدیم ببخش .

غضب شما ازجهنم برایمان سخت تر است.تحلملش را نداریم

حرف را کش ندهم خلاصه اقاجان ! میراث گداها درخانه اهل کرامت است ثروتمان را نگیر.

 


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۵۸
علی اکبر قلیچ خانی

شهید آوینی در یکی از مقالات کتاب حلزون های خانه به دوش خود در نقد ژورنالیسم حرفه ای  می گوید:

"مشخصه اصلی ژورنالیسم حرفه ای آن است که خود را به سخیف ترین گرایش ها و سلیقه های روز فروخته است و روی به ابتذال آورده و برای جلب مشتری دست به همان کارهایی می زند که پاتوق های کنار خیابانی می زنند:

گزارش های داغ، مصاحبه های تنوری، دانستنیهای سرپایی، اطلاعات ساندویچی، تیترهای بودار، ....

ژورنالیسم حرفه ای ناگزیر است که بنیان کار خویش را بر ضعف های بشر امروز بگذارد و از ترشح بزاق خوانندگان ارتزاق کند....

عموم انسان ها میان منطق حس و منطق عقل و منطق دین که مبتنی بر فطرت است سرگردانند و این سرگردانی، قلمرو حاکمیت لیبرالیسم است...

 این مقتضای تمدن غرب است که بشر امروز از هر کار تلقی سودانگارانه و تاجرمآبانه دارد. با این طرز تلقی، کار مطبوعاتی متکی بر بازار سنجی است و روزنامه نگاران حرفه ای پیش از هر چیز باید از یک شمّ تجارتی برخوردار باشند.

باز هم اگر این نشریات با توسل به این جاذبه های سخیف فقط مشکل سود دهی و تیراژ خود را حل می کردند حرفی نبود، ولی کار به همین جا ختم نمی شود. تز روزنامه نگاری حرفه ای اکنون مانیفستِ یک مبارزه پنهان سیاسی با انقلاب اسلامی است. وجود و بقای انقلاب به دین و دینداری مردم رجوع دارد؛ پس هر چه بتواند انسان را به غفلت بکشاند می تواند اسباب یک مبارزه سیاسی با انقلاب اسلامی واقع شود..."

پیشنهادم ، تهیه این کتاب و مطالعه مقالات جالبی است که شهید آوینی در حوزه فرهنگ و انقلاب و غرب به نگارش رسانده است. روحش شاد.

+++

آن زمانه، رسانه معنایی به وسعت حالا نداشت،  اگر هم مجلات و روزنامه هایی بودند غالبا برای طبقه متوسط و اهل علم وفرهنگ جامعه بود و مخاطبانش عموم مردم ایران نبودند ، دسترسی ها به این سهل الوصولی نبود .

 ماها آنزمان نوجوانانی بودیم که برای رسیدن به حاق مطلبی و فهمیدن فضای رسانه ای و سیاسی و اجتماعی کشور، شور و هیجان زیادی داشتیم ولی پولش را نه.  با پول تو جیبی ماهانه آنزمانه مان  یا باید یک یا دو تا مجله میخریدیم یا روزنامه . وضعیت خانواده ها هم حوصله اینهمه بریز و بپاش های  فرهنگی طفل تازه سبیل درآورده را نداشت.  ولی حالا کلا وضعیت فرق کرده است.
فضای رسانه ای موجود و تعریف جامعه  الانه با گذشته بسیار فرق کرده است . 

در زمان حال فضای مجازی، تعریف رسانه و ژورنالیست علاوه بر تغییر بسیار ، گسترده گی بسیاری نیز یافته و هر یک از افراد جامعه که گستره آن نه طبقه تحصیل کرده، که تمام طبقات جامعه در اقصی نقاط کشور می باشند می توانند با خرید یک بسته اینترنتی5000 تومانی ، اندازه  صدها هزارتومان زمان جوانی ما دسترسی به انواع و اقسام اطلاعات داشته باشند  و با حق انتخاب و آزادی که فضای مجازی برایشان ایجاد نموده  هر یک به عنوان خبرنگار افتخاری و رایگان ، در حال پخش و  گزارش خبرهای راست و دروغ و تحلیلهای آن می باشند . 

کم نیستند افراد تحصیل کرده و غیر تحصیل کرده ، متخصص و غیر متخصص که مطابق میل درونی، فکر و ذهن دینی، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی خود را چهارمیخ در اختیار صاحبان کانالها و  خبرگزاریها قرارداده و این حق و آزادی را هم دارند که عامل پخش و گزارشگر و ترویج دهنده همان مطلب باشند این بماند یک طرف،  که اصل توهم درد آور اینجاست  که بعد از مطالعه چندین خبر و تحلیل ساندویچی،  خود را صاحب فکر و روش تحلیل و قضاوت دیگران می دانندکه  اگر سید شهیدان اهل قلم در این زمانه بود چه می گفت؟

 در حال حاضر در هر  خانواده ای حداقل یک یا دوگوشی متصل به فضای مجازی وجود دارد و این فرصت بسیار مناسبی است برای بنگاههای خبر پراکنی که  به راحتی بسیار راحت تر از قبل ، از ترشح بزاق خوانندگان ارتزاق مالی، فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی نمایند.  نمونه هایش بسیارند.

 با برخی از دوستان در همین فضاها بعضا وارد بحث می شوم و دقیقا درماندگی اش را در تفکیک  منطق حس و عقل و دین به فرموده سید شهید حس میکنم  و  بعضا آه افسوس میکشم . راضی هم نمی شوند که کمی تامل کنند و بعد از شنیدن کلی حرف، بی خیال ادامه بحث می شوم. در هفته چندین مورد اینطوری دارم.

 دوستان بسیار متشرع توضیح المسایلی دیده ام که در فضای مجازی گرفتار جهل مرکب در  بی دینی و بی تقوایی هستند و نمیخواهند آگاهی یابند.

 بسیار کم اند افرادی که  تقوای خواندن ، تحلیل کردن ، پذیرفتن و ورود نکردن به قضاوتها و در قضاوتها دچار در نظر نگرفتن امیال شخصی خود نشدن وجود داشته باشند  ... که النادر کالمعدوم.

+++

غالبا کپی کار شده ایم یا فوروارد کننده. همین. حتی اینقدر هم حوصله به خرج نمی دهیم که جایی از خبر را اصلاح و یا ویرایش و یا حذف نماییم . و به قول قران مجید مانند حماری  تنها وظیفه انتقال اطلاعات را بر عهده داریم. مثل عالمان یهود.

 ما بردگان عصر جدید هستیم . عصری که شاید بیش از تمام  طول تاریخ برده به خود دیده باشد . بردگانی که  نه جسم ، جان و روح خود را به دست اربابان پنهان سپرده اند و از این استثمار و استعمارشان بی خبرند. بردگانی شبیه شهربازی داستان پینوکیو که در گیجی بازیهای مرسوم سیاستمداران و  سوداگران،  آنقدر غرق  شده  که حواسشان نیست استحاله شدیدی درون شان در حال اتفاق است و دارند سرخوشانه در مسیری که کودکان داستان پینوکیو در آن گرفتار و مدهوش شده بودند در هول   آزادی رسانه ای مجازی، در مسیر مسخ خود  قدم برمیدارند. بماند.

+++

دجال در لغت به معنای فردی بسیار دروغ گو و فریب دهنده است که طبق روایات،قبل از ظهور امام زمان(عج) پیدا می شود.

+++

برای آن که بدانیم چقدر  گرفتار شده ایم کافیست به حجم کپی ها و فورواردهایمان  نظری بیاندازیم. در چرخ الکی خود در فضاهای مجازی که در نهایت چه مطالبی را ارسال کرده ایم ؟ نسبت به آنچه ارسال کرده ایم چقدر دانایی و شناخت و تخصص داشته ایم؟ 

چرا ارسال کرده ایم؟ حس مان بر انگیخته شد ، منطق عقل مان یا  منطق دینی مان؟ چقدر راست بوده است؟ برای راستی سنجی چند درصد از اخباری که پذیرفته ایم تلاش کرده ایم؟  طرفی که در حال تخریبش هستیم اگر مسلمان است یا غیر مسلم ،حقش بر گردن مان میماند یا نه؟  این رفتار و اشاعه ما  با کدامیک از اصول اخلاقی معراج السعاده همخوانی دارد؟ 

یا فضای مجازی را کاملا مجازی فرض کرده ایم و هیچ احکامی را بر آن مترتب نمی دانیم؟

این آخری را خیلی دیده ام.  کسانی که در مصاحبت در فضای مجازی حتی تا مرز توهین و تهمت پیش رفته اند که وقتی دیدم شان کلا متفاوت با آن شخصیتی  بودند که از خود در فضای مجازی نشان می دادند.

+++

نوجوان بودیم ، بنا شد در پایگاه بسیج،  دوره روزنامه نگاری بگذارند. استادی آوردند . او پرسید کدام‌تان اهل نماز شب هستید ؟ خندیدیم . گفت این مسیر لازمه اش تقوای بسیار است... 
+++

تقوی برای اختیار است و حق آزادی نه جبر و محدودیت  ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ تیر ۹۶ ، ۱۱:۳۴
علی اکبر قلیچ خانی

حالا سال 1396 تازه از راه رسیده است و لباس سبز زیبای خود را پوشیده و دارد در طبیعت  عشوه فروشی می کند به خلایق ، که ببینید زیبای خفته تان من بودم...  ما هم ماندیم ببینیم این عروس تازه به حجله تاریخ رسیده در سینه خود چه  صفحاتی را پنهان نموده و میخواهد  چه زایشی برای زندگی بشر به یادگار گذارد.

زمان بستر گذر احوال تاریخ است و انسان همانند کودک بهت زده ای که بی اختیار بر صندلی تماشای فیلم " گذر زمان در ایام عمر من " دوخته شده ، هاج و واج  ، بر صفحه سفید ولی پرهیجان آن چشم  دوخته و متناسب با تقدیرش ، گاهی خنده  و گاهی گریه ، گاهی امید و گاهی  یاس و زمانی درد و زمانی  سلامتی  با طعم  فراق و هجر و وصال و آشنایی و غربت و شهرت خود را به  نظاره نشسته تا ببیند انتخاب و تقدیر او برای دیدن و گذران دنیایش چه بوده است .

امسال هم یکی از سکانس های همین فیلم بلند داستانی است که بیننده آن مانده که بلیطش تا آخر این سکانس  اجازه تماشا  دارد و یا خیر. امسالش سکانس طلایی فیلم است یا درام یا تراژیک یا کمدی  یا همه اش با هم ، شاید هم  سکانس نهایی فیلم.

++++

سال 95 با همه بالا وپایین هایش سپری شد تفسیر سال 95  بماند برای بیننده گانش. حرفی از سال قبل مانده بود که باید می گفتم...پ

با کمی تاخیر می گویمش:

در زمانه ای که ظلم چنان سیطره ای پیدا کرده بود که خود را در مقام حق به همه ستمدیدگان غالب کرده و بزرگ و کوچک و عالم و جاهلش  داشتند یاد می گرفتند که چطور با آن خو بگیرند و زندگی کنند.  و یکی اسیرش شده بود و دیگری واله و حیران شیطان صفتی و گناه آلودگی اش و .... حتی مسلمانان و شیعیان نیز از سر بی حوصله گی یا بی عرضه گی یا هر چه که نمی دانم چیست پذیرفته بودند که باید بپذیرند  هر آنچه هست را  و نهایتش برای توجیه  اشتباه خود،  حق مطلقی چون زمانه ظهور و فرج امام شان را بهانه و بزرگش نموده بودند تا خیالشان را از مبارزه راحت کنند و وظیفه شرعی آن را بیندازند به گردن شارع مقدس،  پیرمردی از کوچه پس کوچه های قم صدایی بلند کرد که قاعده حقیقت جویان، ظلم ستیزی و تلاش برای آماده سازی حکومت حقه می باشد . کسانی خندیدند، کسانی کناره گرفتند ، کسانی حتی تحویل هم نگرفتند ، برخی هم که بودند و هستند و خواهند بود  باز گفتند این کارها برای امام زمان است که عجالتا غایب است و ما را چه به مبارزه  و تذکر دادند که " ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون " و سجاده انداختند و تسبیح گرفتند و دعای فرج را بلند بلند خواندند . آن مرد حرفش را تکرار کرد بلند و بلند تر گفت زندان کشید، هجران کشید  عزیزش را داد ولی از حرف حقش کناره نگرفت ... عابد زاهد متقی دنیا گریزان خالی از میل به هر عنوان و مقامی ، حرف از مبارزه حق علیه باطل زد  پای حرفش  ایستاد تا نشان دهد قاعده ایام هجران مهدی موعود، مبارزه و زنده نگه داشتن حق طلبی و ظلم ستیزی است. و مانند نوری به قلبهای عامی و راهی و ساده و کارگر و کشاورز و زن و مرد تابید و شدند انقلابی.

 کنار او هم چند طلبه جوان که مریدانه چشم به دهان مرادشان داشتند،  ایستاده بودند و برای کنار او ماندن چه لطمه ها که ندیدند چه زندانها که نچشیدند و چه تهمتها و فراغ ها را به جان نخریدند تا نشان دهند در مسیر حق طلبی ماندن یعنی چه و چگونه باید ماند و منتظر ظهور حق بود .

 از آن طلبه های جوان که الان پیرمبارزانی شده اند یکی شان فی الحال  مرادی است که شبیه مراد خود در حسینیه ای بنام مرادش  دارد همان مسیر را طی می کند و یکی دیگرش هم که آخر سالی مرد و رفت و نماند...

نه این که اشتباهی نداشتند یا ندارند نه این که هر چه کردند عین حق بود و درست ،  نه این که اینها  دارند همان حق را بدون هیچ کم و کاستی جلوه می دهند و ...  ولی اینان همان کسانی اند که عمر خود را برای مبارزه گذاشتند و همین که در تک تک خطوط و صفحات عمرشان ظلم ستیزی و حقیقت طلبی  وجود دارد و پای از مبارزه پس نکشیده اند  به همین دلیل ساده ، بسیار شریف اند و عزیز و گرانمایه.  

قدرت و حکومت و اختیار و مسئولیت و تجربه اندوزی و  کار اجرایی هر کدام عذر بزرگی است که میتوان برای هر کوتاهی و قصوری عنوانش نمود که اینانم مبتلایان به تمام اینها شدند و کار کردند و خوب وبدش به کنار ولی روح مبارزه را در خود نگه داشته اند . و حتی در کهولت عمرشان آرزوی جوانانه شهادت دارند یعنی بار ارزشی شان بسیار بالاست

زمانه ، مبارزانی با چنین طول عمر مبارزاتی کم به خودش دیده است. قابله دهر ، چنین پسرانی  کم زاییده.

یاد مرحوم هاشمی رفسنجانی که نمی توان از خدمات و مبارزات و مردمداری اش  چشم پوشید، بخیر .

شاید زمانه ای ، از یکی از رویش های این مرد بزرگ کمی بنویسم  . دانشگاه آزاد اسلامی با همه کم و کاستی هایش با همه ضعف و کمبود هایش  سبب خیری است برای ایرانیان،که در بستر آن با کتاب و علم و دانش انس گرفته و اهل دانش شدند . اگر امیرکبیر مراتب بالای دانش آموخته گی را به سبد کالای این سرزمین افزود ولی مرحوم  هاشمی آن را همه گیر کرد و همه را پای سفره آن نشاند. کسی که می دانست برای بهتر شدن باید دانش داشت و برای مبارزه آن چه که لازم است دانایی است و هرچه مردم به دانش و دانایی نزدیک تر شوند بستر پذیرش حق شان بیشتر خواهد شد.

راه عملی مبارزه نفس برای درک حقیقت،  دوری از جهل است و تو به هر مقداری و ذره ای، از هر گوشه ای که می‌توانی،  بتوانی غبار جهل را از مقابلت بزدایی به همان مقدار استعداد و مسیر فطری حقیقت طلبی ات را به فعلیت نزدیک تر نموده ای . اصل نطفه  مبارزه در کسب دانایی است و دوری از جهل و خرافه و تنبلی.  تفکر است و تعقل و پایداری ، بعد فریاد است و داد بیداد ...

یاد مرحوم هاشمی رفسنجانی که نمی توان از خدمات و مبارزات و مردمداری اش  چشم پوشید، بخیر .

سالی پر از سلامتی و ایمان و تفکر و پویش آرزومندم 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۶ ، ۰۹:۳۸
علی اکبر قلیچ خانی

گفتم بگذارم کمی از شعله های بر افروخته  پلاسکو فروکش کند بعدش بنویسم ، که نگویند احساسی نوشته...

++++

چرا اینقدر به فداکاری نیاز داریم؟

یک موقع ، زمان جنگ است، زمان دفاع و مقابله با تهاجم، باید  کسانی باشند که از جانشان بگذرند و فداکاری کنند تا ملتی به  درد و رنج  اسارت و تحقیر و لگدمال بیگانگان محکوم نشود. در این میدان رزمندگان همان فداکارانند و شهیدان ، قهرمانان  فداکاری. اینها برای زمان اضطرار و بزنگاه غیرت و مردانگی است که مردان مرد هر سرزمینی قد علم می کنند و از ملتی دفاع می کنند . ولی در زمانه صلح در همین همزیستی مسالمت آمیز خودمان در هر جای این سرزمین ، ذات کاری  برخی ازمشاغل ، فداکاری است.  کارشان از خود گذشتگی است برای دیگران . غفلت است یا اتفاق یا چیزی شبیه اینها برای هر کسی پیش می آید  بالاخره زندگی است و اتفاقات که  نیاز به  فداکاری چنین عزیزانی می‌افتد. نان حلالی که شبها به سر سفره می برند از عرق جبینی است که در راه نجات دیگری که نمی‌شناسندش  کسب کرده اند . میروند تا عزیز کس دیگری زنده بماند تا فرزندی به آغوش مادرش برگردد تا پدری سایه اش بر سر خانواده اش باشد . پشت هر لقمه نانشان دعای  از قلب و جان بیچاره مضطری خوابیده

بعضی از نانها را نان آورانش  از چه تنورهایی  بیرون می کشند...   راه فداکاران وطن پر رهرو ، روزی آتش نشانها  هم از این جنس است .

نان سفره آتش نشانها  همیشه برشته و نوش جانشان  باشد.

اینها یک طرف جریان که تشکر و قدرشناسی می خواهد ،  اما طرف دیگری هم هست و آن این که

مساله این جاست که چرا ما در تعاملات و رفتارهای خودمان ، طوری زندگی کنیم و تصمیم بگیریم که برای ادامه حیات فردی یا اجتماعی مان،  نیاز به فداکاری و از خود گذشتگی و جانبازی دیگران داشته باشیم ؟  موضوع اتفاق ، حادثه با سهل انگاری فرق می کند، چرا ما اهل سهل انگاری های اجتماعی هستیم؟

موضوع ساختمان پلاسکو که درد و رنجی برای همه ایران شده و تمام احساسات لطیف مشرقی ما را به خود معطوف کرد شعله هایش از کجا زبانه گرفت؟

ساختمان پلاسکو با اینهمه سرمایه و کارو کارگر را که نباید شبیه  یک ساختمان تحلیلش کنیم .  خنده دار است اگر گمان کنیم فقط یک ساختمان سوخته ، پلاسکو برای خودش شهری بود صنف بزرگی آنجا جمع بودند  قوانین بازار، کسب و تجارت ، حقوق دیگران ، کارگران ، بیمه ، امنیت  شهری همه در تعریف آن ساختمان وارد اسا .  آنجا  شهری بوده برای خودش .

با یک سیستم اطفاء حریق میشد از  این همه فاجعه برای ایران جلوگیری کرد و نیاز نباشد این همه آتش‌نشان ، جانشان را به کف دست بگیرند و فداکاری کنند، این همه خانواده عزادار نگردد - چه عزای از دست دادن عزیزانشان، چه عزای از دست رفتن مال و سرمایه شان که کم عزایی نیست،  چه  عزای بیکار شدن در شب عید و از دست دادن محل کار و ....-  بار غم و اندوهی که زبانه های آتش  پلاسکو برای هر فرد باوجدانی به ارمغان آورد از کجا شعله برداشته است؟

علت نبود  اینقدر تعهد ویا آینده نگری و یا هر چیزی که می توانست خیلی ساده جلوی این فاجعه را بگیرد چیست؟

هیات امنای ساختمان پلاسکو مقصر است ؟ یا  شهرداری یا هر جای دیگری؟ که حتما هر یک به قدر خودشان مسئول اند و باید پاسخگو باشند . تقصیر فقط فردی - چه فرد و افراد حقیقی  و یا حقوقی - نیست که با یک دادگاه و چند اعدام و زندان و خسارت تمام بشود . جای دیگری هم هست که باید اصلاح کنیم  و تصمیمی برایش بگیریم  که دادگاه ظرفیت بررسی آن را ندارد.

بحث عدالت شهری و مدیریت شهری و رفتارهای شهری و اعتماد اجتماعی را نمی شود در دادگاه لفت و لیسش کرد . اینها لازمه زندگی اجتماعی ما هستند و تا نیاموزیم شان و ندانیم چیست و چگونه باید باشد زندگی مان همیشه درگیر چنین مخاطرات و ملالت هایی خواهد بود .

شهر که ساختمان نیست که با یک مدیر پروژه و چند مهندس و اجرایی کار ساخته شود شهر مطالعه از جنس خودش را می خواهد مطالعات و برنامه ریزی شهری و اجتماعی  ، این که چطور باشیم شهر بهتری داریم را اگر ندانیم و نیازهای شهر استاندارد را تدوین و اجرایی نکنیم شهروندان استانداردی نخواهیم داشت

و فقط مگر ساختمان پلاسکوست که فاجعه ما باشد؟ در همین شهر و کشور طوری داریم با خودمان زندگی و تعامل می کنیم که دشمن عمرا بتواند چنین حمله و غارت و کشت و کشتار از خودمان و هموطنان مان به راه بیاندازد. همین ایربگ ماشین ها، همین پراید، فکر می کنید موضوعش کمتر از ساختمان پلاسکوست ؟ نخیر. چون وسط خیابان جمهوری تهران ، ناگهان با هم ، صد تایش تصادف نمی‌کند و تلی از کشتگان بی گناه و عزیزان معلول و مجروح خودمان را روی هم انباشت نمی کند به چشم نمی آید وگرنه چه خانواده ها به جرم پراید داری عزیزانشان را از دست داده اند ، بی سرپرست شده اند ، شادی شان به عزا تبدیل شد و می شود . به چه جرمی؟

جرم پلاسکو نشینان ، جرم پراید نشینان ، جرم تهران نشینان اهواز نشینان با هوای  مالامال از آلودگی اش چیست؟ چقدرش را ما مقصریم چقدرش را دیگران و مسئولین؟

تا حالا دیده اید که جمعی از همین مسئولین محترم که حس مسئولیت شان آنها را به کنار ساختمان پلاسکو کشانده که توضیح می خواهند از این و آن،  کنار یک پراید چپ شده و کشتگان  آن جمع کند و توضیح بخواهند از مسئولین و زیر دستان  و... و برای ماندگان دلسوزی کنند؟

فاجعه پلاسکو چون در مرکز پایتخت  اتفاق افتاد خیلی خوب دیده شد وگرنه  اگر در شهر و یا نقطه دیگری بود اینقدر شعله هایش و بی خانمانانش را نمی دیدیم و حس همنوع دوستی مان گل نمی کرد. جان هموطنان کولبر که بخاطر لقمه نانی اسیر خشم طبیعت شدند هم ، جان باارزش انسانی است ولی اینقدر ناراحت و نگران مان نکرد چرا؟؟؟؟ چون رسانه ای آنجا نبود و  در جایی اتفاق افتاد که میشد ندیدش مانند هر یک از کشتگان پراید سوار ما ... ناراحتی ما بیشتر متاثر از رسانه هاست و این اصلا درست نیست. بماند.  

برای این که بگونه ای  زندگی کنیم که نیازی به فداکاری و فداکارها نداشته باشیم  که همین طرز فکر غالب بر ما ، بی خیالی مفرط و عدم مسئولیت پذیری اجتماعی مردم در قبال خودشان، محل کارشان ، حق رای شان و...  ، و برای  مسئولین، شوت کردن توپ مشکلات از زمین خود به زمین مسئول دیگر (همان رفتار سرطانی بوروکراتیک حاکم بر جامعه مسئولین ) این اخلاق ها  به تعبیر جامعه شناسان خودش  "مساله اجتماعی" است  یعنی نگرانی عمومی، یعنی مساله ای که راه حل دارد ولی بدان نپرداخته ایم و اینگونه بودنمان، خودش  کبریت زیر هر ساختمانی است که به دست خود ما دارد جرقه می خورد .

 ما ، دوستان ما، همشهریان ما ، نمایندگان مان ، منتخبین ما از بزرگ و کوچکش مربوط به همین جامعه اند . تا چنین اخلاقهایی بر ما حاکم است باید شاهد شعله هایی از جنس ساختمان پلاسکو باشیم .

  هزینه زندگی اجتماعی ما و جامعه شناسی الان ما و این که چطور باشیم که بهتر باشیم و این که آزادی یعنی چه،  حق رای یعنی چه،  انتخاب ما باید چه خصوصیت و ویژگی داشته باشد نیاز به بازپژوهش جدی و جدیدی، بدون هیچ ملاحظه ای را  دارد که هم جامعه شناسی می خواهد هم روانشناسی هم مردم شناسی وهر آن چه علوم انسانی،  که بسیار مغفول و زیر پا افتاده من و شماست، از قشر ضعیف و محروم،  تا توانمند و مسئول و دولتمند و ...

این بی خیالی و بی مسئولیتی اجتماعی که همه در لوای حفظ و افزایش  منافع شخصی گرفتار آنیم  قبل از هر مسئولی آتش به جان جامعه مان انداخته. و کدام دادگاه می تواند بدین رسیدگی کند؟

هنوز به این وفاق اجتماعی که پراید یا هر وسیله بی کیفیت و بنجل دیگری را نخریم و استفاده نکنیم یا خانه و محل کاری که انتخاب می کنیم به ایمنی اش هم توجه کنیم و از گزینه انتخاب مان خارجش کنیم و در آن  ساکن نشویم و .... چون فاجعه اش علاوه بر خسارات فردی و خانوادگی، جامعه  را هم متاثر می‌کند نرسیده ایم. یعنی بلوغ اجتماعی مان کمی دورتر از ماست...

 و چه کنیم که حاکمان و تصمیم گیران و سرمایه گذاران و تولید کنندگان و واردکنندگان ما  به فرد فرد مان به عنوان سرمایه اجتماعی جامعه نگاه کنند و بما آن طور که شان یک شهروند و یا هموطن است بنگرند و هربی کیفیتی  را لیاقت ما ندانند نرسیده ایم .

تا اینگونه هستیم همین اتفاقات به سرمان خواهد آمد تا در شعارهای انتخاباتی  نامزدها به ارج نهادن به انسانیت و شهروندی و حقوق اجتماعی مان توجه و دقت نکنیم و مطالبه اش نکنیم  همینطور آتش بر سرمان خواهد ریخت  . فقر دلیل خوبی برای  توجیه کم بینی  خودمان نیست. فقر را بهانه سهل انگاری خود نکنیم . عزت و شخصیت مان مهمتر و با ارزش تر از این حرفهاست که اگرفکری برای ارتقائش نکنیم دائما به فداکاری فداکارها نیازمندیم ....

جان دادن فداکارها  در هر جامعه ای نشان از لایه پنهانی از بی خیالی ها و سهل انگاری هاست چه از توده مردم چه از طبقه تصمیم  سازان و تصمیم گیران.

بیش از سی سال است که دنیا بدین نتیجه رسیده که برای برنامه ریزی اجتماعی و سیاست اجتماعی ، بسته های سیاستی از بالا به پایین منسوخ و باطل است باید برنامه ریزی ها معطوف به کف مردم ،به دانا کردن مردم ،به مسئولیت دادن به خود مردم ، به دخیل بودن خود مردم در تصمیم سازی  برای داشتن محیط زیست بهتر معطوف گردد. مردم بدانند بهتر همکاری میکنند. فعال نمودن ظرفیت مردمی در تصمیم گیریهای خرد و کلان اجتماعی. این هم بماند .

راستی

نمی دانم چه شده امریکاییها دارند مسیر اجتماعی که ما طی کردیم را طی می کنند . از انتخاب ترامپ شان معلوم است که هشت سال بعد میراث دار چه شعله هایی خواهند بود . شاید هم ما...

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۱۸
علی اکبر قلیچ خانی

بعضی موقع ها عشق را می شنوی و آرزو می کنی بعضی وقتها داری  عشق را زندگی میکنی و شده برایت تکراری.

 همانطور که برای کسانی زندگی می کنی که دوستشان داری کسانی هم هستند برای این زندگی می‌کنند که دوستت دارند . تحملها و تحمیلت. تحمل ناز معشوق و تحمیل خواسته است به عشق زندگیت.

زندگی کردن با کسی که دمدمی مزاج است ،زیاد گیر می دهد، زیبایی را بدون تقید تعریف می کند، کمی سربه هواست ، به هر کاری که وارد می شود خودش را غرق در آن می کند ، زود رنج است،  عصبانیتش بد فرم است  احساساتی است  سخت است و من اینگونه ام.

حالا دوباره خورشید و ماه چرخیدند و شده سالروز تولد همسرم . از سال 81 تا کنون توانسته مرا تحمل کند یعنی خیلی دوستم دارد.

پانزده سال از عمرت صرف خوشبختی من شد ممنونم

 تا همین جایش هم معنی زندگی را کنار تو طوری درک کرده ام که تعریفش برای دیگران شبیه آرزو و خیالبافی است در حالیکه  برای من عین واقعیت است واین همه خوشبختی آفریده دستان و اخلاق توست که چه زیبا آفریده ایست ممنونم.

 از این ببعدش با خداست

برای من مهم نیست چندمین سال تولدت هست ، همین که داری با من طوری زندگی می کنی که خوشبختی عادت روزانه من شده اهمیت دارد همین که هستی و داری با قلبت زندگی را گرم میکنی و بچه ها را بزرگ می کنی مهم است

 همین که هستی ، کنار من ، برای زندگی مان،  جای تشکر دارد .

 روشنی خانه من ، شمعی که دیشب به نسیم  سینه تو خاموش شد خبر از روشنی باردگر خانه و قلب من داشت  پانزدهمین سال گذر ثانیه ثانیه عمر تو کنار من برای من که خیلی شیرین و دلچسب است

 دمت گرم که هستی و خوشبختی را برای من نگه میداری.  

عجله دارم باید زود برم وگرنه خیلی بیشتر از اینهاست متن قلب من به قلب تو

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۰۰
علی اکبر قلیچ خانی

استیون سیدمن در مقدمه کتاب معروف "کشاکش آرا در جامعه شناسی" اش نقدی به وضعیت جامعه شناسان و روشنفکران آمریکا دارد وبه چنین مضمونی  می گوید که: جامعه شناسان امروزی  آمریکا بجای این که به عنوان معلمان مردم در مردم زندگی کنند سرشان گرم تئوری پردازی و محافل روشنفکری و دانشگاهی خودشان است و این با فلسفه و هدف رشته جامعه شناسی نمی سازد و برای همین است که نقش پررنگی در تاثیر گذاری بر زندگی فعلی  مردم خودشان ندارند .

حرف مردم را باید از خود مردم و درون مردم شنید باورشان کرد، بهشان حق داد ، تا همه حرف خود را بگویند و بجای قضاوتشان،  باید تحلیل کرد که چه شده مردم اینگونه فکر می کنند و نظر دارند.

 اینکه جامعه شناسی به چه آرا و نظراتی قائل است که نمی شود راه و روش زندگی مردم، اگر راهی پیدا کردی که درستی تئوری و گفتارت را وارد زندگی مردم بنمایی و طوری بیان کنی که آنها بپذیرند و همسوی تو باشند توانسته ای رسالت علمی خودت را به درستی انجام دهی وگرنه  جامعه ات می شود همان که در انتخابات  چند دوره قبل خودمان دیدیم  و حال در انتخابات  2016 امریکا در حال تماشای امریکا و جهان  بعد از اینیم.

این که طبقه روشنفکر و  تحصیل کرده جای درک  مردم و باور آنها و از همین کف، بدنبال  برنامه ریزی ارتقا  زندگی آنها بودن ، بفکر خودش و نظراتش و طبقه  اجتماعی که در آن قرار گرفته باشد و تیریج قبای خود را از مردمش بالا بگیرد و بفکر قدرت و ثروت و ارتقای طبقه خودش باشد  در وقایع اجتماعی آینده می شود : حکومت لمپن ها بر مردم .

اینهمه تبختر و باد در غبغب دانشگاههای بزرگ آمریکا با  چنین انتخابی  فرو ریخت و نشان داد که حتی اگر بهترین دانشگاه دنیا هم باشی و بهترین اساتید علوم اجتماعی و انسانی را هم داشته باشی و کل کرسی های علمی جهان منتظر آبشخور منهج و تفکر آنجا باشند ولی در درک و تحمل و باور مردم خودت مانده باشی  نتیجه اجتماعی اش وقتی که دست مردم برای انتخاب و بیان نظرات صریح شان باز است، می شود خلاف خواسته و پیشنهاد  جامعه دانشگاهی ات.  بی قواره ای می‌نشیند بر کرسی  قواره دوزان جهان.

منظورم  پیش قضاوت وضعیت  از این ببعد  جایی  نیست  و قصدم هم برآورد عجولانه  عملکرد هیچ فرد و حزبی نیست بلکه  النهایه گفتار  بر این است که وظیفه دانایان دوری از مردم نیست .

جامعه ایران از ابتدای قرن بیستم  میلادی دچار همین مشکل و معضل شد جامعه تحصیل کرده و فرنگ دیده اش بجای این که بیایند و مردمشان را راهی مسیر پیشرفت کنند شروع به پیف پیف کردن مردمشان نمودند هر چقدر بیشتر رفتند و آمدند این فاصله بیشتر و بیشتر شد و مردم که بدون عالم نمی خواهند زندگی کنند سراغ عالمان دینی  رفته و با آنان حشر و نشر بیشتری پیدا کردند و متن جامعه علیرغم رسانه های موجود و غولهای تبلیغاتی اش برای بی دینی مردم،  مسیری را که عالمان دینی نشانش دادند طی نمود و هر چه طبقه روشنفکر ماب و رسانه هایشان علیه دین  صحبت کردند با این که بوق روزنامه و کتاب و رادیو تلویزیون داشتند   نتیجه ای حاصل نداشت. ایران جزو معدود کشورهایی است که با اینهمه دانشجوی تحصیل کرده در علوم مختلف در اروپا و امریکا هنوز بدنه  جامعه دینی اش مستحکم وتاثیرگذار است .

علت اقبال و توجه و احترام و پذیرش عامه مردم از عالمان دینی در ایران نیز همین است . قشر عالمان مذهبی ما  از طلبه جوان تا مرجع عالیقدرش  ، همه جلسات مردمی دارند می آیند آنجا که مردم می‌نشینند .  با همه جبروت علمی و حوزوی  و شاگرد و مدرسه و پیرو ، منبر عام و مساجد پایین و بالای شهر رفتن و به اندازه همان مردم صحبت کردن را  تعطیل نکرده اند .  خود را وارد دغدغه و نگرانی و گرفتاری مردم می‌کنند کاری هم از دستشان برنیاید دلسوزی می کنند دعا می کنند و....  وگرنه غیر از این مسیر ، اگر راه دیگری را پیش بگیرند یا گرفته بودند اینگونه در مردم اثرگذاری نداشتند . حالا جامعه علمی ودانشگاهی ما چه ؟ جامعه شناسان ما کجای زندگی مردم و در ارتباط با آنها هستند ؟  به همان مقدار باید  امید به اثربخشی  شان را داشت

کم بودند کسانی که در متن و بطن مردم ، اجازه باور کردن دین و اعتقاد و سبک زندگی و رسم و رسوم و حتی خرافات مردمشان را بخود بدهند و برای این مردم - همینها که اینچنینی هستند - نسخه شفا و پیشرفت بنویسند  با ادا در آوردن  و لباس فرانسوی و امریکایی پوشیدن که جامعه ای درست نمی‌شود.

 تا طبقه دانایان جامعه ای با رسالت و هدف علم اموزی اش آشنا و معتقد نباشد کار آموزش عالی آن دیار، تولید برگه های علمی با مصرف گروه شغلی و قاب  افه گذاری "ما هم تحصیل کرده ایم " خواهد بود .

دوستان دانشگاهی بنده در سطح ارشد جامعه شناسی، گروهی راه انداخته اند برای اطلاع از کارها و کلاسها و تحقیقها با 32 عضو و همه دانشجویان ارشد علوم اجتماعی. دو سه باری متن ها و نوشتارهای اجتماعی گذاشتم یکی دونفری نقد کردند و بحثی کردیم تا این که اکثریت به این رای دادند که از این بحثها و گفتارها در گروه نشود گفتم به اقتضای گروه این بحثها بد نیست ،مخالفت کردند  بنده هم پذیرفتم و از همه عذر خواهی کردم و از آن ببعد هیچ پستی در گروه نگذاشتم . هر صبح گروه را چک میکنم انواع و اقسام استیکر "سلام "و"صبح بخیر" و "استاد آمد و نیامد"..." چه خریدم" و "چه کار کردم "و "تو چطوری" و "دلم برات تنگ شده " و...  تا 170 ، 180 پست می بینم رد و بدل شده و همه راضی و خوشحال اند و کسی معترض نیست .... یعنی دانشجویان ارشد خوان ما در حد جی جی باجی کردن اند . و اینان چند صباح دیگر می‌خواهند بشوند کارشناسان ارشد علوم اجتماعی این مملکت، بعد می خواهی انباشتی از اینهمه مشکلات اجتماعی و بی تئوری بودن جامعه مان به دست چه کسانی حل شود؟

با احترام به زحمت کشان و بزرگان  اندیشه این مرز و بوم در بین بسیاری از دانشجویان و دانشمندانمان  دانشگاهی ما ،مخصوصا در حوزه علوم انسانی و اجتماعی، فلسفه دانش،  مفقود است .

تا وقتی که اینگونه ایم همین گونه ایم. 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۵ ، ۱۲:۲۲
علی اکبر قلیچ خانی